![]() |
![]() |
|
|
u can't always get wt u want
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:49 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
این استادای دانشگاه روشون نمیشه وگرنه میرفتن مسافرکشی...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:56 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
باز دوباره تو این اینترررررررنت دنبال یه چیزی میگردم که نمیابم...به خدا خسته شدم...بعد از اینهمه فیلم دیدن از موسیقی متنه یه فیلم خوشم اومدااااا....اصلا پیدا نمیشه...نمیدونین که چقدر خوشگل بود این فیلم...اسمش بود: Les Amants du Pont-Neuf ...
چیز جالب اینکه اول فیلم نوشت مارتین اسکورسیزی تقدیم میکند...میدونین یاد چی افتادم؟؟؟هه هه... فیلم بر باد رفته با بازی محمدرضا فروتن و نیکی کریمی رو دیدین؟؟؟...یکی از داغونترین فیلماییه که تا به حال دیدم...با تمام این احوال آخرش مینویسه: با تشکر از عباس کیارستمی...(rolling on the floor laughing my ass out loud) ...به احتمال زیاد به عباس التماس کردن بلکه شاید بشینه فیلمه رو ببینه...یا شایدم یه روز موقع فیلمبرداری از اون بغل مغلا رد میشده... البته الان که فکرشو میکنم میبینم که عجب فکر تخمی ای به ذهنم رسیده...آخه اصلا این کجاش شبیه اون بود؟؟؟؟یا این فیلم چه شباهتی به اون فیلم داشت؟؟؟...من عجب اس هولیم ها نه؟ حالا خداییش اگه تونستین لینک دانلودشو بیابین از من دریغ نکنینا.. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:34 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
مقاله ی امروز ویکی پدیا راجع به سالوادور دالی ه...
اینم سخنی از بزرگان...یعنی خودش: There is only one difference between a madman and me. I am not mad
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:12 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
از اونجایی که فیلتر شکن قبلی بر باد رفت یه دو تا دیگه گفتم بذارم اینجا
http://www.shadowprxy.com/ http://www.proxyunit.com/ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:49 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ساری الی جون...اسم فیلمه کینه بود...The Grudge ...
ژانر هم شاش...ببخشید شاشبند...یعنی همون هارور!!!! دو تا از این منتقدا که اسمشونو نمیارن چون ممکنه اشتباه کرده باشم و فردا بیان یقه ی منو بگیرن(شما هم اصلا نمیدونین من راجع به کیا حرف میزنم البته ممکنه اون اولش که فیلمو میبینین نترسین(مث من)...اما بذارین شب بشه...فشار به مثانه تونو حس کنین...اونوقته که تازه حال اون دو تا منتقدو میفهمین... لامصب یه ترکیبی بود از همه ی فیلما....حلقه... جن گیر و... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:33 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیروز این فیلمو دیدم...
دیشب واسه چی سنگ کلیه گرفتم؟
راستی تو سینماها هم اومده...دونت میس ایت... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:51 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:39 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
نرین...هی بهتون میگم نرین...حالا درسته که ایرانی این... اما بیاین و واسه یه بار هم که شده همه چیزو خز و خیل نکنین...آخه من از دست شماها چه کنم؟؟؟حالا باز یه سایت اومده ها...تا نرینین توش ول کن نیستین؟؟؟میخواین برین؟؟؟خوب برین...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:19 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
الان دارم با یه asshole میچتم...کاش میشد متنشو بذارم اینجا...حیف که نمیشه ...البته محض خاطر اعصاب شماها وگرنه من که هیج...بعضی وقتا فکر میکنم عجب اعصابی دارم خداییش!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:25 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من خیلی هیزم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:57 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ای پشه دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟؟؟
هه هه هه...منتونم از این به بعد اسم وبلاگمو بذارم همزیستی مسالمت آمیز مورچه و پشه... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:55 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
وقتی دارم تلویزیون نگاه میکنم یکی بیاد و کانال رو عوض کنه
وقتی دارم یه چیزی گوش میکنم یکی بیاد صداشو کم کنه وقتی دارم تام ویتس میگوشم یکی بگه این مرتیکه ی صدا ناهنجار کیه دیگه وقتی دارم فیلم میبینم یکی بگه آخه پاشو یه تکونی به خودت بده وقتی دارم نسکافه ی تلخمو با خرما میخورم یکی با تعجب بپرسه این چیه دیگه وقتی دارم بادوم زمینی مزمز میخورم یکی بهم بگه ای بابا چقدر آخه تو بادوم زمینی میخوری ... دلم میخواد کلشو له کنم تو دیوار... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:25 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
به کوروش بگین جواب سوالشو پیدا کردم...پشه ها روزا میان خونه ی ما!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:27 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
داشتم از سر کار میومدم تو راه به خودم گفتم برسم خونه قبل از اینکه لباسامو عوض کنم خوابم میبره...رسیدم خونه دیدم کینگ کونگ رو میزمه...مگه تونستم بخوابم؟...نمیدونین چه حالی داد که...این پیتر جکسون واقعا معرکه اس...چقد هوس کردم یه بار دیگه ارباب حلقه ها رو ببینم مخصوصا بازگشت پادشاهو...اونجایی که آراگون با اون دو رفیق شفیقش از کشتی میپرن پایین و بعد سپاهیان تاریکی از تو بدنه ی کشتی میزنن بیرون...
یه فیلم دیگه هم دیدم به اسم فریدا...نات بد هااااا؟ الان هم میخوام بعد از سالها انتظار روزی روزگاری در آمریکا رو ببینم...نمیدونین چقد هیجان دارم واسه دیدن این فیلم... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:24 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیروز یه آقایی معرفت گذاشت و ترمز زد تا من اول از خیابون رد شم... منم یه نگاهی بهش انداختم و تو دلم گفتم"hmmm...thank you"...بعد که آقاهه حرکت کرد گفت: خواهش میکنم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:9 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
امروز که داشتم بازی رو میدیدم به این نتیجه رسیدم که چقدر این فردوسی پور کارش درسته...اصلا از طرز ضربه زدن یه بازیکن به توپ میتونه تشخیص بده که طرف کیه...حالا بقیه هم ای...نات بد...اما این عادل دیگه خداست...حالا نقطه ی مقابلش کیه؟خدابیامرز خیابانی...یادمه داشت یکی از این بازیهای خارجی رو گزارش میکرد که حدود ۵ دقیقه عکس یه بنده خدایی رو که روز قبلش مرحوم شده بود بالای صفحه گذاشته بودن... آقا اگه یه کلمه این بشر اشاره کرد که این طرف کیه ...اصلا و ابدا...اصلا مینی شی؟(معادل میدانید چه شده است...) این جواد خله...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:46 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
جای همگی خالی امروز با یکی از رفقا رفته بودیم به ارتفاعات تهران...کلی فکر میکردم ورزشکارم اما اصلا نیستم...در حقیقت خیلی هم خپلم...دو قدم راه رفتیم کلی به هن و هون افتادم...داشتیم نون و پنیر میخوردیم که این شعر سروده شد...البته من نه ها...چون اصولا خدا در وجود من چیزی به عنوان قریحه و ذوق و از این چیزا نذاشته...خلاصه شعره این بود:
ساعت کمی مانده به ظهر، خورشید طلوع نمیکند چند کلاغ در آسمان سیاه پرواز نمیکنند... امان از مهمون ناخونده...پری کوچک غمگین تازه داشت دلشو آروم آروم تو نی لبک چوبین مینواخت که بارون کاسه کوزمونو به هم ریخت! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:29 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
پرسپولیس سرور استقلاله استقلال سولااااااخه نیکبخت هم بدبخته اصلا هم مهم نیست که اومده باشه پرسپولیس....اصلا آقا... عاقبت گرگ زاده گرگ شود!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:34 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیروز ابی جون یه مطلب باحال تو سایتش گذاشته بود به اسم و خداوند خر را آفرید...خیلی خدا بود...خواستین یه سر بزنین...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:7 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
عاجزانه ازتون استدعا دارم اگه یه روز یکی بهتون گفت فلان خانم gay هست، نگین هه هه...gay که واسه مردا استفاده میشه به زن همجنس باز میگن لزبین...به خدا زبونم مو درآورد از بس گفتم لزبین منحصرا مال خانماست ولی gay واسه هر دو استفاده میشه...اوکی؟ اگر باز هم مشکلی دارین اون ماتحت فراختونو یه تکون بدین و تو دیکشنری چک کنید!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:21 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
یادت بخیر شادمانی بی سبب...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:31 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
It ain't that in their hearts they're bad
They can comfort you, some even try They nurse you when you're ill of health They bury you when you go and die It ain't that in their hearts they're bad They'd stick by you if they could But that's just bullshit People just ain't no good Nick cave |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:41 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
کاریکاتور صفحه ی اول اعتماد ملی امروزو دیدین؟؟؟؟
واقعا خدا بود... نمیدونم چه مشکلی داره این عکس لعنتی...مجبور شدم لینکشو بذارم...سارری... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:49 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
امروز برای بار شونصدم the wall رو دیدم...خدای من...آخه چقد یه فیلم میتونه جالب باشه... هر دفعه انگار یه چیزی توش میبینی که به نظرت دفعه ی قبل اصلا اونجا نبوده...با اون آهنگای خدااااا...اونم با چه کیفیتی...این dvd ای که من دیدم re-master شده بود..نمیدونین چقدر آینه بود....هاااااام....بذارین ببینم الان هیچ کدوم از قسمتای جالبش یادم میاد؟؟؟
هه هه...نه یادم نمیاد...مهم نیست خلاصه الان های(high) ام... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:20 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیروز یکی از جذابترین مکالمات عمرمو شنیدم... بین اعضای محترم خانواده مورچه ی قهوه ای: این چینی ها و ژاپنی ها رو اصلا میشه از هم تشخیص داد؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:30 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
سلام... پیشاپیش بابت طولانی شدن مطلب و روده درازی عذر میخوام... داشتم به حرف رییس جمهور راجع به داشتن ظرفیت 120 میلیون نفر در ایران فکر میکردم.میدونید یاد چی افتادم؟ حرف امام خمینی:"هر آنکس که دندان دهد، نان دهد."... . آره دیگه، خوب ((نان)) رو که همه میتونن درآرن. بچه هم که به جز ((نان)) چیزی لازم نداره. نه لباس نه درس و مدرسه...اصلا تفریح چیه؟... من نمیدونم الان پایین رو بچسبم یا بالا رو...نمیدونم این افکار پراکنده مو چه جوری جمع و جور کنم...از همون روزی که مطلب الی راجع به یونسیف رو خوندم، همش فکرم درگیره...اجازه بدین از بحث بچه های بی خانواده بگذریم و راجع به اون بچه هایی صحبت کنیم که خانواده دارن و ندارن... اصلا بچه چیه؟ دنیاش چیه؟ همون دنیای کوچیکی که با یه بادکنک پر میشه...خانم و آقایی رو تصور کنین که با بچه شون اومدن بیرون. بچه دست یه بچه ی دیگه یه بادکنک میبینه. خودشو میکشه که باباش واسش بادکنک بخره... بابا پیش خودش فکر میکنه:"من با 4 دونه بلیط اتوبوس که میشه 80 تومن اینا رو برمیگردونم خونه...پس چطور میتونم 200 تومن بدم واسه خاطر یه بادکنک؟"...جواب بابا به بچه ش چیه؟ نه! حالا این بچه تا وقتی برسه خونه و بخوابه یه بند گریه میکنه...کاش گریه کنه... ناله میکنه...این ناله و هق هق بچه ها از همه چی بدتره...تا حالا دیدین یه بچه جلوی شما به باباش بگه تو رو خدا؟...خیلی ناراحت کننده اس... حالا من میخوام بدونم آخه مرتیکه تو که توانایی خرید یه بادکنک رو نداری واسه چی بچه پس میندازی ؟ها؟ آخه اسم تو رو میشه گذاشت آدم؟؟؟تویی که واست مهم نیست بچه ات حسرت بخوره... با عقده بزرگ شه... اصلا دانشگاه بره یا نه... حالا اجازه بدین بحث عاطفی و این مسایل رو کنار بذاریم... به این فکر کنین که در طول 10-12 سال چقدر نیروی مالی و انسانی صرف این شده که ایده ی ((مامان، بابا، دو تا بچه کافیه)) رو به مردم تزریق کنند...حالا این آقا یه سخنرانی میکنه و با یه حرفش گند میزنه یه 10 سال برنامه... آدم حیرون میمونه... آخه این حرفتو بر اساسه کدوم آمار و ارقام میزنی مردک؟!!!...شما خودتون به عقلش شک نمی کنید؟(البته اگه تا الان نکردین!)... آخه چقدر بی برنامه... این بشر اصلا بیماره... 9 شب یهو میاد میگه تا آخر هفته ایران تعطیل...ملت هم حیرون و ویلون...واسه نون شبشونم محتاج..از این طرف میگه: پاشین لباس نو بپوشین به بزرگتراتون سر بزنین که عیده... وای خدا چقدر دلم پره... عمو قنار می آد تو برنامه اش از بین n تا دختر بچه ی خوشگل و مامانی، عدل یکی رو انتخاب میکنه که چادر مشکی سرشه.میگه:"شما بیا دختر گلم که اون لباس قشنگو پوشیدی."!!!!(اینا رو دیگه نمیدونم واسه چی گفتم...) من برم آسپیرین بخورم بخوابم!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:38 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
بنگر چگونه دست تکان میدهم گویی مرا برای وداع آفریده اند...
این جمله ایه که آخر یکی از برنامه های رادیو، گوینده اش میگه...این برنامه که واقعا همه رو به دنبال کردنش توصیه میکنم و البته نمیدونم اسمش چیه سه شنبه ها از رادیو پیام پخش میشه.ساعت 10:30 شب. کمک...ساعدنی...HELP...SOS... خوب حالا جریان کمک چیه؟ اولا اینکه اگه کسی میدونه به من بگه: این جمله مال کی بود...دوم اینکه کسی این آقای <<کاکاوند>>-گوینده ی برنامه-رو میشناسه؟؟؟سوم اینکه من واقعا باید به رادیو پیام تماس بگیرم تا بتونم یه سوالمو ازشون بپرسم اما متاسفانه روی پیغام گیره...اپراتور نداره...خلاصه که بدجوری چند وقته فکرمو مشغولیده... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:16 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
پوزش های من (بلند الحيد ری) پوزش های من شنوندگان عزيز، گوينده خبر در آخرين گزارش خبری خود دروغ گفت: در بغداد نه دريائی است و نه مرواريدی ونه حتی جزيره ای و تمام آنچه که سند باد در باره ملکه جن ها گفت و در باره جزاير ياقوت و مرجان در باره هزاران هزاری که از دست های سلطان جاری است تنها افسانه ای است که در تابستان گرم شهر کوچک من زاده شده است در سايه های سوخته خورشيد نيمروز در شب های خاموش ستاره های تبعيدی. ما روزگاری صاحب دريا و صدف و مرواريد بوديم و مهتابی صيقلی و ماهيگيری که شامگاه از دريا باز می گشت ما صاحب اينها بوديم اين را گوينده خبر در آخرين اطلاعيه خود گفت بهشتی پاک و رويائی ما، شنوندگان محترم، بايد بميريم تا دوباره زاده شويم بايد بميريم تا در تاريخ درازمان امتداد يابيم. در افسانه سندباد آمده که ما صاحب دريا و صدف و مرواريد بوديم و تاريخ تولد پوزش های من شنوندگان محترم، گوينده خبر در آخرين بخش خبری خود دروغ گفت: در بغداد نه دريائی است نه مرواريدی و نه حتی جزيره ای. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 12:10 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ببینم...این خبری که الان خوندم صحت داره؟؟؟
هیات نظارت بر مطبوعات در ایران، امروز دوشنبه 23 اکتبر(اول آبان) حکم توقیف روزنامه روزگار را به دلیل آنچه مشابهت با روزنامه شرق خوانده صادر کرده است.
روزنامه روزگار از روز 16 اکتبر(23 مهر) انتشار خود را به مدیر مسئولی فرزانه خرقانی آغاز کرد اما پس از انتشار سه شماره، مديرکل مطبوعات داخلی وزارت ارشاد طی نامه ای به مدیران روزنامه هشدار داد که به دليل اينکه اين روزنامه با عنوان نشريه سياسی ثبت نشده، از انتشار مطالب سياسی در آن خودداری کنند. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین از مسئولان این روزنامه خواست تا طراحی صفحات روزنامه را هم به گونه ای تغيير دهند که شبيه روزنامه توقیف شده شرق نباشد. توقیف روزنامه نوپای روزگار با اکثریت آرا در هیات نظارت بر مطبوعات که در کنترل محافظه کاران است به تصویب رسیده است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:23 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
به قول محمد رضا شریفی نیا توی سریال همسایه ها "خواب، کباب، کتاب"...عجب حالی میده...اصلا میدونین چیه؟؟؟این هفته بدجور واسه من رویایی بود...آخه من یه نمور گشادم...به مقدار زیاد هم غذا میخورم..اینه که دانشگه نرفتن،کار نکردن،توی خونه کپیدن،غذای خوشمزه خوردن،هر شب یه فیلم از این لینچ دیدن و...بهشت منه!
آآآآآآآآآآی....هممممم....الان دستشویی دارم...برگشتم می آم ادامه شو مینویسم |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:26 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ای فدای تو همه کارهای من...بهر توهر نوع کسشرهای من...
میبینم که چهار روز قراره مثل زومبی بگیرم بکپم تو خونه...به به به... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:42 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
عجب هفته ی لینچی ای...همه ی فیلمای لینچ رسیده به دستم...یامی...هر شب یکیشو میبینم حالی به حولی...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:9 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
امروز قلی رو تو دانشگه دیدم...گفت:
آدما دو دسته اند...یکی اونایی که ازشون نفرت داری...دسته ی دوم اونایی که هنوز فرصت نشده تا وجوه نفرت انگیزشونو کشف کنی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:23 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
Some are born great
Some achieve greatness Some have greatness upon them ...and then...there are others |