![]() |
![]() |
|
|
من از سوسک میترسم...رفتم تو آشپزخونه بستنی بخورم دیدم یه سوسک داره واسه خودش چرخه کس میزنه...بهش گفتم آهای کوس کش این وقت شب در خیابان چه کار مکنی؟؟؟....
اممممم...نه اینو نگفتم...نمیدونم چرا به کل پرت شدم از موضوع..آها رفتم سوسک کش آوردم پاشیدم روش...بعدش ثابت وایساد همون جا که بود...منم از اونجایی که ازش میترسیدم چشم ازش برنمیداشتم...بعد رفتم بستنی رو برداشتم و ریختم تو ظرف...برگشتم نگاه کردم دیدم نیست سوسکه...از ترس داشتم میمردم(خداییش خیلی سینمایی شد نه؟)...بعد پایین رو نگاه کردم دیدم سوسکه جلوی پام افتاده مرده...خیلی دهشت بود نه؟ |
|
+ نوشته شده در
ساعت 5:30 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من علاقه ی بسیار زیادی به این کچل دارم...واسه چی؟...به دلیل تلنت بالا...بارزترین دلیل تلنتش هم اینه که واسه یاد گرفتن گیتار از وجود هیچ استادی بهره نگرفته ... اطمینان دارم که تا الان خودتون حدس زده اید که منظورم کیه...بله...جناب استاد جو ستریانی(Joe Satriani) ...خیلی معرکه اس...به نظر من مهمترین خصیصه ی کاراش اینه که آدم میتونه حس کنه آهنگو(اینو فقط من نمیگما...شاهد زنده ام دوستمه که پای تلفن The Forgotten رو واسش گذاشتم بدون اینکه اسم آهنگ و بهش بگم... وقتی تموم شد بهم گفت: wow ...مورچه عجب آهنگ خوفی...آدمو یاد فراموشی میندازه...)...همه ی آهنگاش همین طوریه...Tears In The Rain رو شنیدین؟؟؟؟دیدین چقد خوب و واضح میتونین صدای بارون رو بشنوین انگاری که همین الان داره بارون میاد و در عین حال you feel as if "his guitar gently weeps"... یا اون آهنگ دیگه اش Sleepwalk...واقعا احساس میکنی تو خواب راه میری...راه که نه...انگار شناوری...واقعا زیباست...همه ی کاراش...آی لاو یو جو(هه هه...چقد امریکن و کابویی شد این جمله...)
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:55 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیروز پریروزا آقای کاکاوند عزیز(همونی که سه شنبه ها از ساعت 10 تا 2 شب رادیو پیام برنامه داره و من به همه توصیه میکنم که از دستش ندن) تو دانشگه تهرون برنامه داشت...بعد از اینکه جلسه تموم شد رفتم مبال...میدونین رو سنگ توالت چی نوشته بود؟؟؟هه هه...نوشته بود: "لی لی"... الحق که خوب جایی نوشته بود چون بدجوری شباهت دارن به هم...جفتشون گه دونی ان...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:0 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
آي عشق آي عشق چهره ي آبي ات پيدا نيست...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:39 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دارم میمیرم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:43 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
"همشهري جوان"...يعني بشتابيد نه ها...حمله كنيد تا تموم نشده...نميدونين چقدر خداس كه...ويژه نامه زده آقا چه ويژه نامه اي...كارتون!!!...باورتون ميشه؟...تا وقتي خوردن(!)مجله تموم شد داشتم از ذوق و هيجان ميمردم...همه ي كودكي ام يه جا...واقعا عالي بود...اگه شما هم ميخواين چند ساعت برين به اون زمان حتما اين شماره رو بگيرين بخونين....خداااااااااست... همه همه ی همه بودن...سرندیپیتی، چوبین، رامکال، کارتون های ایرانی...اصلا همه چی...ای جان... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:36 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:33 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من اصولا اهل غبطه خوردن نیستم الا به خدا...مثلا امروز یکی از اون روزا بود که هوس کردم خدا باشم...
داشتم میومدم دیدم روی یه دیواری نوشته شده: "تحمل کن..."واقعا دلم میخواست بدونم طرف چه حالی داشته وقتی اینو نوشته...آخی... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
آی آی آی آی....مردم(به ضم میم و فتح دال)...به قول رضا بیک تو فیلم گل پری: از نعمت نشستن محروم شدم...
دیروز که روی یخ ها لیز خوردم و ماتحتم به گا رفت...امروز هم تو دستشویی له شدم... هه هه هه...ولی خداییش از صبح دارم تصویر خودم رو وقتی کنار گه ها لنگام رفته بود هوا تصور میکنم و کلی میخندم... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
هه هه هه...اول مسابقه ی ساعی نوشتند: ادامه ی سریال باغ مظفر پس از مسابقه ی هادی ساعی...بعد از 2 دقیقه که از بازی گذشت...ادامه ی سریال باغ مظفر پس از مسابقه ی تکواندو...((=
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:40 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من نمیفهمم چرا تو این مملکت همه در حال تبادل لینک هستن؟؟؟...
دین و سیاست...ورزش و سیاست...سکس و سیاست..:دی... دیشب فقط واسه این مسابقه ی رضازاده رو تماشا کردم تا بببینم بعد از بردن چی میگه تو مصاحبه اش...که البته لازم نبود زیاد وقت بذارم چون همون چیزایی رو گفت که میخواستم... ای گسترده ترین رسانه ی جمعی، کس ننه ات...(با عرض پوزش من علاقه ی زیادی به این عبارت دارم...) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:11 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:34 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
از وقتی The Aviator رد دیدم هزار مرتبه موقع بیرون اومدن از مبال دستامو میشورم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:23 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
دیدین آخرشم نتونستم موسیقی متن این lovers on the bridgr رو پیدا کنم...چشمه هم رفتم...حتی اون آقاهه هم بعد از دو هفته جست و جو دست رد به سینه ام زد...شتتتتتتتتتتت...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:14 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
هه هه...حتما همتون اون جک رو شنیدین...اما هیچی مث وقتی که بشه جک رو به مرحله ی اجرا بذاری حال نمیده...
جریان اینه که این دوست ما ورداشت یکی از دوستاشو که آلمانی بود با خودش آورد بیرون...از قضا این آقای آلمانی به لهجه ی فوق العاده تخماتیکی انگلیسی رو میکرد...ببخشید...مکالمه میکرد...خلاصه این آقا از دیدن آن همه جوان ایرانی خوش تیپ و هایپر اکتیو به وجد آمده بود و گوی سبقت رو بدجور از همگان روبوده بود...ما که هر چی از بالا به پایین از پایین به بالا از چپ به راست و از راست به چپ گوشمونو کردیم تو حلقش نفهمیدیم چی گفت...منتظر شدیم تا حرفاش تموم شه...خلاصه حرفاش تموم شد و با خوشحالی ساکت شد تا اثر سخنانش رو بر ما ببینه...۳ ثانیه سکوت...یهو صدای خفه ای از گوشه ای بلند شد:..."ما که نفهمیدیم چی گفتی اما محض احتیاط کس ننه ات"... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:0 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
بعد از دو سال انتظار بالاخره پیش اومد ...اما نمیدونم چطور شد که یهو ارزششو از دست داد...اه...فااک... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:16 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
بعد از دیدن فیلم the jacket به این نتیجه رسیدم که وجود مادر باعث کس خل شدن فرزندان است...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:34 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
الان خبر فوت بابك بيات رو شنيدم...تسليت ميگم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
توي صف كباب تركي وايساده بود كه ديدش. از اون به بعد هر شب حوالي همون ساعت بر ميگشت همونجا. يه شب بالاخره اومد. اما اونقدر چاق شده بود كه نگاهشم نكرد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
يه كتابي دارم ميخونم كه شخصيت اصلي اش شبيه به يكي از رفقاي دانشگه مه. يه مدت بود دانشگه نميومد و هيچ كس هم ازش خبر نداشت. امروز كتابو بردم سر كلاس تا وقتي استاد داره چرت و پرت ميگه بيكار نباشم... تا كتابو باز كردم ، دوستم در كلاس رو باز كرد.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:3 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
Some are born great
Some achieve greatness Some have greatness upon them ...and then...there are others |