![]() |
![]() |
|
|
مریم پالیزبان رو ه میشناسین....تو نفس عمیق...وو...عجب فیلمی بود...انی ویز...امروز وبلاگشو یافتم...
... تمام تنم را کف ها پوشانده اند وقتی فوتش می کنم وقتی مادر تو شدم و پدرت سر درد می گیرد ...
این یه نمونه از شعراشه... امیدوارم نیاد خرمو بگیره بگه چرا اینا رو نوشتی تو وبلاگت...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:13 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
بابا...من گناه دارم...من خیلی جوونم...هنوز واسه این همه مسکینی و پلشتی خیلی کوچولوام...تو رو خدا اینقدر منو اذیت نکنین...من آزارم به مورچه هم نمیرسه...
هیییییییی....نیکی نیکی...واقعا راس میگی...پیپل اینت نو گود.... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:59 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
اگه فردا اومد حرف زد که هیچ...وگرنه مرده...کیو میگم؟؟؟آقا.....بله بله...خودشه...رهبر معظم انقلاب...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 22:58 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
اصلا من هیچی ندارم که بنویسم...چی میگین ها؟...میدونین من خودمو یاد چی میندازم؟..ادوارد نورتون تو فایت کلاب...خداییش بعضی وقتها که تو تاکسی ام هوس میکنم ماشین بترکه یا یه دره ای چیزی پیدا شه ما بیافتیم توش و منفجر شیم...
پ.ن(هر چند که اصلا ربطی به قضیه نداره)...ملت هم جاکشن...اجالتاً کس ننه اتون... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 3:13 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
هر گهی میخوای بخوری بخور، نوش جانت...اما همیشه لقمه به اندازه ی دهنت بردار...با پینک فلوید هم شوخی نکن...وقتی هم میرینی حداقل دستمالیش نکن که بوش بلند شه!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:8 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
یه وقت فکر نکنین من خلمااااااا....گفتم به حرف ماما عمل کنم شاید بازدید کننده هام زیاد شدن...
پ.ن...کس ننه ی بازدید کننده ها...:دی(این هم در پی تلاشهای اخیرم جهت ازدیاد بازدید کنندگان بود...!) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:10 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:6 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
امروز یه تخم مرغ دوزرده شکستم...برای اولین بار...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:5 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
عاشق یکی شدم که وجود نداره...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:53 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
یه جایی خونده بودم که ملت در حالت ناهشیاری اگه درد شدید داشته باشن یا به یه چیزی سخت محتاج باشن به زبون مادریشون حرف میزنن...اماا نفهمیدم این دااااش بزرگم چرا از خواب بیدار شد و گفت...پلیز گیمی ا گلس آو واتر...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 2:22 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
میدونین دست بر قضا شایدم غذا چی یافتم؟؟؟؟؟....یه سری فیلم کوتاه از لینچ...نمیدونین چقد نفهمم...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 23:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
آی هیت ورکینگ...به قول تام عزیز:
And I can't wait to get off work and see my baby حالا خوبه اون یه بیبی داره دلش خوش باشه...یکی بیاد بیبی ه من شه...:دی |
|
+ نوشته شده در
ساعت 21:4 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
بالاخره گیر آوردم اون کتابه براهنی رو...آخ که چقدر زیباست...ببینین:
مرا به دیدن جسمانی تو نیاز نیست...(آی ریلی وانا کرای...) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:53 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
اینقد این جوک زیبا بود که حیفم اومد شماها نشنیده از دنیا برین...:دی...اکسکیوز مای فرنچ...
یه بچه هه با باباش میره حموم... بچه:بابا؟اون چیه؟ بابا:...هیچی بابا جان بهش میگن دودول... بچه:...اااااااااااه...چه اسم کیری ای... ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:42 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
هر چی ام بگین امکان نداره نظرم برگرده...آقا من اصلا از منچستر خوشم نمیاد...اصلا اسم از این ضایع تر؟؟؟؟منچستر؟؟؟؟(به ضم چ و فتح تاء)...اصلا جز آرسنال کی میتونه به آهنگای تایگرلیلیز راه پیدا کنه؟؟؟توی همون Punch and Judy ...آخی....ویوا آرسنال....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 20:36 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
مدت های مدیدی بود که این روزی روزگاری در آمریکا رو هاردم بود و نیگاش نمیکردم...امروز دیدمش...یعنی وات ا فیلم*....پرفکت...آیم ایمپرسد بدجور...اصلا از شدت ایمپرشن پرس شدم...چقد زیبا این فیلمو که هر صحنه میترسیدم برینه توش از گه در آورده بود....اون جایی که نودلز با مستر رایلی صحبت میکرد و یستردی بیتلز با ساکسیفون از اون عقب مقبا شنیده میشد....ایت ریلی مید می کرای....عجب فیلمی بود....این رابرت چقد خوشگل بازی کرده بود...از لئونه هم که نمیگم...آخه اصلا چی میتونم بگم....وقتی نودلز دبی رو تو ماشین کرد از ذوق داشتم میمردم...اصلا انتظارشو نداشتم...سری** تو کجایی تا شوم من چاکرت؟؟؟ *کلمه ی فیلم در مقایسه با مووی بهتر تره...یعنی همچینی هنریتره...اصلا به اون چیزی که خوشتون نیومد بگین مووی...به اونی که باهاش حال کردین بگین فیلم...اوکی؟ **منظور همان سر جیو لئونه کارگردان فیلم است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:24 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
فکر نمیکنم اگه بگم بهتون که مورچه ی خوابالو که نمیتونست قبل از ۱۲ باشه امروز ساعت 6 بيدار شد باور کنيد....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:10 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
مهمترینش اینه که تلاش میکنم هیچ وقت مث بقیه نباشم...اما هیچ وقت موفق نمیشم...یه نمونه اش همین الان بود که اومدم مث بقیه نوشتم اون ۵ مورد رو...آیم ان اس هول آرنت آی؟
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 18:15 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
Some are born great
Some achieve greatness Some have greatness upon them ...and then...there are others |