![]() |
![]() |
|
|
دلم میخواد بعضی وقتا بوکفسکی عزیز و له کنم...آخه ببینین چی میگه....خداییش نفسش از جای گرم در می آد...
The Laughing Heart your life is your life don’t let it be clubbed into dank submission. be on the watch. there are ways out. there is a light somewhere. it may not be much light but it beats the darkness. be on the watch. the gods will offer you chances. know them. take them. you can’t beat death but you can beat death in life, sometimes. and the more often you learn to do it, the more light there will be. your life is your life. know it while you have it. you are marvelous the gods wait to delight in you. آخه یکی نیست بگه هو از ایت پاسیبل؟؟؟!!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:52 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
کتاب "میرا" نوشته ی "کریستوفر فرانک" رو خوندین؟؟....دتس وات دی آر دویینگ تو می این مای سو کالد....فمیلی...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:36 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ديروز پريروزا يه كتاب تخمي رسيد دستم...مواظب باش يه وقت نخونيشا...!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 8:20 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
اين پست خاك رو كه خوندم تا ۴۰۰ ساعت بعدش داشتم ميخنديدم....خداييش خيلي خوبه...هنوز دارم ميخندم....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:58 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
نميدونم چرا هر وقت ميام خونه صبحه و همه هم بيدار ميشن ميان استقبال...بعدشم اين تي وي فاكينگ و روشن ميكنن و اين برنامه ي مزخرف ca va se savoir و نيگا ميكنن ....به خدا رو نرومه...البته دليل داره ها...ميدونين كه....تقويت زبان...جدني بعضي وقتا دلم ميخواد با وردنه ي آشپزخونه شيشه ي تي وي و پياده كنم....
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:18 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
هر چي ميگذره بيشتر به اين نتيجه ميرسم كه اين سارا خيلي ماهه...هر كار ميكنه هر چي ميگه اصن اوري تينگ ابوت هر منو به ارگاسم ميرسونه...يه نمونه اش اون روز بود كه تو راه ماسوله بوديم و همه جا سبز و مخملي و خوشگل بود و من داشتم يكي از آهنگاي ولوت رو زير لب ميخوندم و سارا گفت: مورچه كوچولو نيگا كن...ولوت آن د گراوند...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 7:11 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من بعد از اين همه سال زندگي تازه فهميدم كه اينجا رو تابلوها به جاي "بلوار" نوشتن "بولوار"...:دي
تازشم اون ميدونه كه يه عمر بود بهش ميگفتم "فلكه ي تلويزيون" اسمش "ميدان جمهوري اسلامي" ه!!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 6:55 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
من مشهدو دوست ندارم...هیچیم اینجا دوست ندارم...یکی بیاد با من دوس بشه...بیچاره بوشوگ...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 13:36 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
اومدم خونه اما اصلا خوش نمیگذره...وات اور خواستم برین آهنگ"gift" ولوت آندرگراند رو پیدا کنین و بگوشین...خیلی خوبه البته نه اینکه چیز خاصی باشه ها...مث داستان شب میمونه...راستی من فلسفه ی این قصه گفتن قبل از خواب رو نفهمیدم...واقعا مامان باباها اینقدر خنگن که فک میکنن بچه ها با قصه میخوابن؟؟؟من که یادمه مامانمو بعد از گفتن قصه ی اون گرگه که خرگوشه میره از رو درختی که اون زیرش خوابیده سیب بچینه و آقا گرگه چرتش پاره میشه....حالا من هرچی از این مامانه میپرسیدم مگه خرگووشه چجوری رفت بالا که شرت آقا گرگه پاره شد هی بهم جواب میداد که:"نه عزیزم این اون نیست که...چرت یعنی خواب"...اما عمرا مگه من با اون سابقه ی خراب مامانم بعد از اینکه هر وقت آخر هفته ها تو اون دستگاهی که نباید اسمشو تو مدرسه میبردیم و داییم تو دستمال میپیچید و می آورد فیلم میدیدیم و وقتی آقاهه به خانومه نزدیک میشد مامان کنترلو رو هوا میقاپید و رد میکرد...از همون اول همه چی سانسور...به هر حاال حتما چرت هم چیز باحالیه که مامان سانسور میکرد...اون وقت قصه تموم ...بوس مامان...چراغ خاموش...من میموندم و شرت آقا گرگه... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:0 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
ببینین چه عکس خوشگلی گرفتم....خداییش پولاتونو جمع کنین واسه من یه دوربین بخرین....والا
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 0:19 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
تو لاهیجان یه کوه باشکوهی هست به اسم "شیطان کوه"...خیلی خوشگله و تمام شهر از اون بالا زیر پاته...اصن کلی خارجی اه تازه عکس امام خمینی هم روش حک شده...
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:45 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
Poor Mary thought that she might die
When she saw the ocean for the first time O poor Mary Bellows (به بهانه ی مسافرت سه روزه مان به شمال...) |
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:33 توسط مورچه ی سیاه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو |
| درباره وبلاگ |
Some are born great
Some achieve greatness Some have greatness upon them ...and then...there are others |