تبليغاتX
لی لی
*اگر فک میکنین دیشب پارانوید آندروید ریدیو هد و هیومن بی هیویر بی یورک و دیگه چمدونم کویین و باب دیلن و جیمی هندریکس همه رو پشت سر هم این وی ایچ وانه خز نذاشت اشتبا میکنین :دی...اصولا وقتی این شبکه های جک و جواد حال درس حسابی به آدم میدن خیلی خوش میگذره...
*او مای گاااااااااااااد...یه....دیس ایز سو اکسایتینگ......گس وات....امروز تو خیابون راهنمایی قدم(!) میزدم که یهو چشم افتاد به یه....شهر کتاب...:او...اینجا تو مشهد....ییییههههه....دیس ایز سو کوووووووووووووول....
*این آهنگه....مال دیپارتده...ایت کیلز می...خیلی خوبه...
*من عاشق Paolo Nutini  شدم...خیلی نازه...

+ نوشته شده در  ساعت 11:52  توسط مورچه ی سیاه | 
دانلود کنید لعلکم تفلحون...
A La Claire Fontaine

 اینم لیریکش با ترجمه انگلیسی...

+ نوشته شده در  ساعت 18:33  توسط مورچه ی سیاه | 
بیچاره عربا...وختی آواز میخونن هی به معشوقشون میگن "نه نه نه نه نه نه نه"...تازه اونم درحالیکه از شر ماماناشون وختی میخواستن بخوابوننشون راحت شدن...
+ نوشته شده در  ساعت 0:13  توسط مورچه ی سیاه | 
I just watched the lamest documentary one can make about Elvis...I shall admit that Im so sorry that Elvis was born in America...coz ameicanz are so khaz and when once in a million years a phenomenon happenz in their damn country the only thing they do is screwing him up....!!!!!f**k
بای د وی ما دیشب وانس اگن دیپارتد دیدیم...شده ایم مث ماداجاسچاریوس که راه به راه گادفادر میبینه...:دی
+ نوشته شده در  ساعت 11:8  توسط مورچه ی سیاه | 
من از زتدگی ناامید شدم...


(در پی رد شدن در امتحان آیین نامه...)
+ نوشته شده در  ساعت 13:23  توسط مورچه ی سیاه | 
زمانی که من میرفتم مدرسه چون درسام خوب بود معلما خیلی واسه بهم ریختن کلاس بهم گیر نمیدادن...این وسط یه معلم قرآنی تازه اومده بود به جای معلم قبلیه که حامله شده بود...بعدش یه روز که داشت درس میداد و از خواص(!) سوره ی نبا واسمون میگف من گفتم که حفظمش سوره هه رو...در پی نخودی خندیدن چندتا از بچه ها و با توجه به سابقه ی خرابم معلمه فک کرد باز اینم یکی از اون شوخیهای بیمزه ی(!) منه -خداییش خیلیم بامزه بودم- بعدش عصبی شد گفت مورچه زاده(این فامیلمه ها:دی) بخون ببینم سوره هه رو...هه!!!!طلا که پاکه و اینا...شروع کردم به خوندن...ابرواش از پشت اون عینکه گنده ش میلرزید...خلاصه بعدش که کرک و پرش ریخت دیگه اونم بهم گیر نداد اما بدتر شد...شروع کرد به نصیحتم...گیر داده بود چادر بپوشم...
اینجاس که نقش مهم یه معلم معلوم میشه!!!!معلما میان هرچی به نظرشون درست میاد میچپونن تو مغز بچه ها...نو متر هو افکارشون مزخرفه...اصولا باید معلم بیاد درسشو بده بره!!!حالا اومدیم یکی مث من بدقلق نبود و حرف معلماشو گوش میکرد اونوخ چی؟!
حالا منم متاسفانه شدم مث معلمام...هرچی میخوام به عنوان فکت میکنم تو مخ بچه هام!!!!یعنی چی آخه؟!البته خداییش نو ووریز...این بچه های این دوره زمونه(!) از من کله خر ترن...
+ نوشته شده در  ساعت 18:44  توسط مورچه ی سیاه | 
استادمون میگفت حدودای سال 54-53 واسه اینکه مردمو عادت بدن که پشت چراغ قرمز وایسن یه محدوده ی خاصی رو فنس کشیدن و اونجاهایی رو که پیاده ها باهاس رد میشدن درب گذاشتن...اونوقت زمانیکه چراغ قرمز بود درا بسته میشد و وقتی که سبز میشد درا باز میشدن و عابرا از عرض خیابون میگذشتن...اگر کسی اینجاها میرف زیر ماشین خونش گردن خودش بود...اگرم کسی از خیابون رد میشد جریمه ش میکردن...خوب حالا چجوری یه آدمو میشه جریمه کرد؟آها...پلیسا میگرفتن شخص متخلفو سوار ماشین میکردن و میبردن جاده مخصوص یا جاده قزوین پیاده میکردن که طرف مجبور شه اونهمه راهو برگرده و کرایه بپردازه و اینا...بعد از یه مدتی پلیسا دقت کردن دیدن کسایی که پیاده کرده بودن دیگه برنمیگشتن...چرا؟‍‍‍!!!...چون اونایی که خونشون کرج یا قزوین یا اون دوروبرا بوده عمداخلاف میکردن که جریمه شن!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت 19:0  توسط مورچه ی سیاه | 
به دلیل استقبال گسترده ی سینما دوستان عزیز شماره ی آقای دی وی دی رو میذارم اینجا...پلیز استفاده ی غیرحرفه ای نکنید...این آقا هر فیلمی که بخواین داره...یو نیم ایت!!!!
09125248121
بای د وی هر دی وی دی قیمتش 1000 تومنه...

پی.اس: یکی از علایق من در زندگی بستنی دو مغز طلاب مشهده...
+ نوشته شده در  ساعت 11:14  توسط مورچه ی سیاه | 
اگه از یه چیزی خیلی بدم بیاد وبلاگیه که کامنت دونیش بسته اس!!!!خداییش حناق میگیرم
بدتر از اون چیه؟...وبلاگی که کامنت دونیش بازه...واسه یه سری پست های خاص میبندتش...و د فانی تینگ ایز که من واسه همون وری پست هوس میکنم کامنت بذارم...
+ نوشته شده در  ساعت 20:44  توسط مورچه ی سیاه | 
دیشب دیپارتد و دیدم واسه بار سوم چارم...خیلی دوسش دارمو همون ده وه ری فرست تایم میدونستم که ایتس وان آو مای فیوریتس...شاید یکی از دلایلش نوع مردن آدما باشه...که خیلی سریع اتفاق می افتاد بدون دغدغه و سور و ساط و اینا...مث پالپ فیکشن که بروس ویلیس تپ میزنه جان تراولتا رو میکشه...اصولا با هر فیلمی که قهرماناش اینجوری بمیرن حال میکنم...مثلا اون وقتی که رفته بودم رئیسو ببینم اونجا که پولاد کیمیایی همون اول فیلم از تپه قل میخوره میاد پایین...هه هه..به خودم گفتم چقد خوب میشه که الان اون تفنگه تو دستش شلیک کنه و تیر بخوره تو شیکمشو بمیره...:دی
+ نوشته شده در  ساعت 12:29  توسط مورچه ی سیاه | 
ما یک عدد فیلم دل همه تون بسوزه دیدیم...به اسم Candy ...بله شما هم ببینینش لعلکم تفلحون...
+ نوشته شده در  ساعت 21:7  توسط مورچه ی سیاه | 
به قول مازوخ:

يك دوبيتي ِ نو هست كه اكثر سايتهاي خوب بعد از مدتي اون رو تو home page خودشون مي نويسن.. اگه گفتين اون كودوم شعره؟

جواب:

                                                           مشترک گرامي
                                           دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد

+ نوشته شده در  ساعت 15:13  توسط مورچه ی سیاه | 
بدینوسیله مراتب ارادت خودمو نسبت به آقای Old Man River که یه آهنگ به اسم La داره اعلام میکنم...همچنین نسبت به کسی که بتونه لینک دانلود این آهنگو واسم پیدا کنه...خودم که نتونستم...پلیز اس او اس...
+ نوشته شده در  ساعت 21:44  توسط مورچه ی سیاه | 
جیگرکی سر فلکه ی احمدآباد...
+ نوشته شده در  ساعت 21:24  توسط مورچه ی سیاه | 
آدم وقتی اسهاله تازه حال اونی که شلوارشو برعکس پوشیده میفهمه
+ نوشته شده در  ساعت 14:49  توسط مورچه ی سیاه | 
امروز تاپ تن راک دهه ی هفتاد و گذاشته بود که خیلی خز بود...نات تو فورگت اون بلک سبت با عکس جمجمه پشت سرش...البته اینکه بعد از مدتها کویین دیدم بد نشد...خداییش دلم لک زده بود واسشون مخصوصا با این "میکا" که تازگیا اومده و هی ادعا داره که فردی مرکوری دومه...ایمجیییییییین!!!!!!!تازشم پیانو فردی رو استفاده میکنه!!!!

دیشب وقتی در باراندازو گذاشته به حقانیت سخنان البرز پی بردم...چون اون همیشه بهم میگفت وقتی یه فیلمو میبینم دیلیتش نکنم چون بعدانا میشه دوباره دیدش و حال کرد...و دیشب دیدم که خوبه دوباره یه فیلم و بعد از مدتها دید...تازشم فهمیدم وان آو دیییییز ده یز منم مث مارلون براندو از این حالت بیغیرتی و اینا در میام و یه کاری میکنم.

پنجشنبه سینما یک "پرنسس و جنگجو" رو گذاشته بود...من خیلی از فرانکا پوتنته خوشم میاد خیلی دختر خوبیه...راستش اصن نژادپرست نیستما اما همیشه این عقیده رو داشتم که بلاندز آر بلانت که خوب یه چن تا استثنا داره مثلا نیکو عزیزم یا همین فرانکا پوتنته...دیروزم تو آرته نشونش میداد واسه فیلمش Der die Tollkirsche ausgräbt...خیلی دلم میخواد ببینم فیلمه رو...

دیشب هم یانگوم و دیدم...واقعا ملت چقد میتونن دیوانه باشن که اینهمه مدت اینو دنبال کرده باشن؟؟؟شایدم این یه قسمتی که من دیدم مزخرف بود...ها؟

من صبا که از خواب پا میشم مث طلبکارا میشم(دقیقا میشم شکل مرگ که عکسش این بغله) پس چطور انتظار دارین سلام کنم و بگم صب بخیر؟؟؟
+ نوشته شده در  ساعت 13:46  توسط مورچه ی سیاه | 
دیشب خواب دیدم که سر کلاس بودیم و امتحان داشتیم...قبل از اینکه امتحان شروع بشه استاد داشت درس میداد....همون استاد خوشگله که صدای نازی داره...بعد یکم که دقت کردم دیدم شعر بوکفسکی رو نوشته رو تخته!!!هه...تو دانشگاه... بیت جه نه ره یشه ن...عالیه...به سارا نگاه کردم با تعجب در حالیکه استاده تلاش میکرد صدای ملیحشو کلفت کنه مث صدای چارلی...سارا هم سرشو به معنای آره میدونم تکون داد...کلی تفریح کردیم
+ نوشته شده در  ساعت 12:17  توسط مورچه ی سیاه | 
تو رو خدا یکی بیاد یه فیلم خوب به من بده...تو این خراب شده من هیچ کلوب آشنایی ندارم...از کجا فیلم خوب بیارم؟؟؟
اس او اس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت 21:32  توسط مورچه ی سیاه | 
خیلی باحاله...:دی
خداییشا...کمتر از 24 ساعت بعد از مرگ برگمان آنتونیونی هم مرد!!!!!
دلم میخوار ببینم آقای ضابطیان فردا چی میگه:دی
+ نوشته شده در  ساعت 18:27  توسط مورچه ی سیاه | 
دیروز "گودبای لنین" رو دیم یعنی مدتها بود دستم بودا اما چون فک میکردم تاریخیه و اینا مث اون فیلم اکتبر 1917 آیزنشتاین که هیچی نفهمیدم و واسه پاچه خواری بردم دادم به استاد انقلابمون اما نمره ی اضافی بهم نداد...اما خوشگل بود.
+ نوشته شده در  ساعت 9:5  توسط مورچه ی سیاه | 
یه سری درگیری پیش اومد و مورچه ها به من گیر دادن که چرا سحرخیز نیستی تا کامروا شوی...اینه که من دو روزه 6:30 از خواب پا میشم و میزنم شبکه ی 2 وبرنامه ی "مردم ایران سلام" رو نگاه میکنم. این دوست من از همون اول که این برنامه شروع شد میگفت بشین نگاه کن که چون سحرخیز نبودم این کارو نمیکردم اما خوب امروز دیدم. چیز خوبیه مث اینکه. این آقای منصور ضابطیان آقای خوبیه ها-مشهدیه فک کنم(ناسیونالیسم و اینا:دی)- البته خواهش میکنم مث این دوستای من الکی به چلچراغ گیر ندین اونقدا هم مجله ی بدی نیست حداقل بخش موسیقی ش خوبه دیگه. حالا درسته که متال بازای کس خل به خون علیرضا میراسدالله تشنه ان اما کلا به نظر من آدم باشعوریه. تاحالا شده به تام ویتس گیر بده؟نه- نیک کیو و نیک دریک و ولوت و نیکو و فرانک زاپا و تاکینگ هدزو اینا روهم که دوست داره...خوبه دیگه...خلاصه اینکه منصور ضابطیان امروز داشت اخبار سینمایی میگفت که من کلی خوشحال شدم که آپ تو دیتم و راجع به پگاه آهنگرانی که از اون بالا افتاد و اون آقا صدابرداره یا شایدم فیلمبرداره که تو شمال سوخته بود میدونم...اما خوب یکم هم دیپرس شدم خصوصا از وقتی که اون پست خرس رو خوندم و فهمیدم که اصن فیلم ندیدم .بعد منصور جان به مناسبت تولد کوبریک صحنه ای از یکی از فیلماشو نشون داد و میدونین فیلمه چی بود؟؟؟!!! "اسپارتاکوس"!!!!! اصن فک نمیکردم که مال کوبریک باشه. یعنی اصن هیچوقت فک نمیکردم به اینکه کارگردانش کیه.اما اصن نمیدونستم که مال کوبریکه.بعد میدونین کدوم صحنه شو گذاشت؟اونجایی که همه پامیشن میگن "منم اسپارتاکوس!" بعد کرک داگلاس یه قطره اشک ریخت....
بعدشم منصور گفت که دیروز اینگمار برگمان مرد و من هم تصمیم گرفتم گشادی مو بذارم کنار و این "توت فرنگی های وحشی" رو که مدتها بود میخواستم ببینم و نگاه کنم.
در ضمن امروز روز جهانی خونه...برین خون بدین.
چقد حال میده تلویزیون تماشا کردن...تازشم دیشب "مدار صفر درجه" رو دیدم و از یه آقایی که نمیدونم سرگرد چی چی بود خیلی خوشم اومد...جمعه هم میخوام بشینم "یانگوم" تماشا کنم ببینم چیه که این ملت هی یانگوم یانگوم میکنن...اصن یعنی چه که من هر جا میرم همه درباره ی شاه و بانو چوئی و افسر مین جانگوم و یانگوم صحبت میکنن و من ندیدیمش!!!!!خداییش عقبم ها!!!!!!!!:.ی....باید آپ تو دیت بود!
واسه حسن ختام هم یکی از اس ام اس های مردم غیور ایران زمین به برنامه ی مردم ایران سلام و مینویسم:
به امید روزیکه همه ی پیام های کوتاه دنیا این باشه: مهدی فاطمه آمد.
+ نوشته شده در  ساعت 8:41  توسط مورچه ی سیاه | 
وقتی حوصله ام سر میره و هیش کاری ندارم واسه انجام دادن میشینم بازی مچینگ انجام میدم...خیلی باحاله...چه جوریه؟ اینجوری که میشینم منفورترین آدمای دنیای حقیقی مو تصور میکنم به جای دوست داشتنی ترین آدمای دنیای مجازی...مثلا فک میکنم یه روز پیش بیاد من مری رو ببینم بعد یهو خودم رو در رو با "ذواشکیانی" اون دختر درازه که تو پیش دانشگاهی میز اول میشست و معلم زیستمون خیلی دوسش داشت و همش میگف تو پزشکی قبول میشی آخرشم هیچی قبول نشد ببینم...هاهاها...خداییش کلی تفریح میکنم...یا مثلا زیرزمین خان داداشم باشه....
+ نوشته شده در  ساعت 1:2  توسط مورچه ی سیاه | 
دارم هری پاتر میخونم....خیلی خوش میگذره...خدا کنه هری نمیره...)):
یه جمله فرد ویزلی گفت که نافرم به مذاقمان خوش آمد...قبلا هم استفاده شده بود وقتی به جای Time is Gold گفته بود Time is Gallion .....حالا هم به جای اصطلاح I'm pulling your leg گفت I'm yanking your wand....خداییش حال کردم...این جی.کی.رولینگ کلی واسه خودش لینگوییسته!!!!!
+ نوشته شده در  ساعت 15:22  توسط مورچه ی سیاه |