تبليغاتX
لی لی
ما رفتيم...

پي.اس:از دوستان عزيزي كه تا اين زمان اونارو با نظرات يا به قول مري نقود خودمون شرمنده كرديم عذر ميخوام كه ديگه كامنت نميذارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اهم!!!!!!!!اهم!!!!!!اهم!!!!!!!!!!!!اما دونت ووري...آي ويل ريد همشو لاين باي لاين...از دوست خوبم ابتل خواهش ميكنم سنگرو در لست اف ام حفظ كنه...اونايي هم كه وبلاگ واسه خانوم چاقه مينويسن بهتره دونت استاپ ايت چون اگه خانوم چاقه ي بينوا با اون پاهاي واريسي ش با دلتنگي اي دي اس ال خونه ش بره سايت خوابگاهو ببينه چيزي آپديت نشده كلي له ميشه...حالا ديگه خود دانيد...الوداع....
+ نوشته شده در  ساعت 2:41  توسط مورچه ی سیاه | 
در لست اف ام حسين عليزاده را سرچ كنيد...بين سيميلر آرتيستس سامان را ميابيد...

+ نوشته شده در  ساعت 1:34  توسط مورچه ی سیاه | 
نه نه نه نه نه نه ...ها ها ها ها ها ها ...آآآآآآآآي گات ماي لاااااااايسنس....
+ نوشته شده در  ساعت 1:26  توسط مورچه ی سیاه | 
يه دوستي دارم به اسم ك.م كه فيلم 2046 رو با هم ديديم...ميخاين باور كنين ميخاين نكنين...هر دو دفعه ي اخير دقت كردم ديدم دقيقا 25 دقيقه و 46 ثانيه باهاش تلفني تاكيدم...البته اون از 2046 خوشش نيومد و به نظرش اين د مود فور لاو خيلي بهتر بود...ك.م ميگفت فيلم خيلي ريتم كندي داره و حوصله ي آدمو سر ميبره...اما من اصلا باهاش موافق نبودم چون امكان نداره فيلمي پر از خانوماي آسياي شرقي باشه و منو خسته كنه...اصلن هم مهم نيست فيلم خوب باشه يا بد...آخه با عشق خود چه كنيم؟خدايا من چرا تو چين يا ژاپن به دنيا نيومدم؟...مخصوصا ژاپن...آخه چقد زيبايي و لطافت و ظرافت تو يه موجود ميتونه جمع بشه؟... سيفون عاشق ژولي دلپي و اون دختره تو قرمز كيشلوفسكي شده خوب منم عاشق اون خانوم بزرگه تو ببر خيزان اژدهاي پنهان يا نامزد دكتر جوونه تو ريش قرمز يا اون دخترا تو خاكسترهاي زمان يا دختر صاحب هتل تو 2046 كه واميستاد تو تراس و سيگار ميكشيد و نامزد ژاپني داشت و به خاطرش زبان ژاپني ياد ميگرفت و هي با خودش تكرار ميكرد "واكاري متشتاكا"شدم...نميدونم چرا هر وقت به فكر خانوماي ژاپني ميافتم يهو يه بوي خوبي مياد زير دماغم و يه بانوي سفيد خوشگل(آلدو آي كنت سي هر فيس) ميبينم با موهاي سياه براق بلند كه دور سرش جمع شده و يه كيمونوي صورتي كم رنگ پوشيده و ميشينه رو زمين و كيمونوشو جمع ميكنه زير زانوهاشو درب اتاقو به يه باغ پر از ساكورا(شكوفه هاي گيلاس) باز ميكنه
من ميگم خانوماي ژاپني وقتي صحبت ميكنن تو فقط كافيه چشاتو ببندي و به آهنگ صداشون گوش كني...واقعا احساس ميكني دارن حين حرف زدن لبخند ميزنن(عطا ميگه آره مث صداي اون خانوم فرانسويه تو اغته كه انگار داره از تو تختخواب باهات حرف ميزنه...قياس مع النمدونم چي چي...)
به هر حال ما عاشق اين كشور با هايكو ها و زنهاي زيبا و مردهايي كه هاراگيري را به زندگي با ذلت ترجيح ميدهند شده ايم...آنجا كه خودكشي در آن نتنها نكوهيده نيست بلكه سنتي ست بس نيكو...
+ نوشته شده در  ساعت 1:17  توسط مورچه ی سیاه | 
به قول آریا با یه دوس دختر دوس شدم...

البته نه از اونا...از اینا...

+ نوشته شده در  ساعت 17:50  توسط مورچه ی سیاه | 
به من حق بدین که به جملات ژاپنی بخندم...
ایران وا کیره نا کونی دس...
یعنی ایران کشور قشنگیه...
+ نوشته شده در  ساعت 16:10  توسط مورچه ی سیاه | 
I just found another dvd and found out that I downloaded so many bullshits that I already had
shitttttttttttttttttttttttttttttttttttt
+ نوشته شده در  ساعت 22:40  توسط مورچه ی سیاه | 

*داشتم آرشیو آهنگامو مرتب میکردم که یه کیف سی دی دیدم...همون قرمز خوشگله...کلی چیز میز بود که دوستام واسم رایت کرده بودن و من نگوشیده بودمشون...حسابی حال کردم...خیلی چیزای خوبی توش یافت میشد...یه عالم او.اس.تی...یه چن تا باب دیلن...ناتینگهیل بیلیز...جرنی...دیپ پرپل...باب مارلی...مسیو اتک...اسپارکل هورس با ویدئو...انیمیشانم تو این کیفه بود...هاروی کرامپت و وینسنت که گمشون کرده بودم...اند گس وات؟!...من فول آلبوم ریدیو هد دارم...البته یه خورده هم ناراحتیدم....چرا که دیدم تیم بوکلی دارم...همون آلبومایی که به سفارش آبجی بوغده دانلودیده بودم...کونم بدجوری سوخت!!!!

*بای د وی آیا شما فک میکنید که این برجه که تو دوبی داره ساخته میشه از برج میلاد ما بلندتره؟!

*اند تومارو وی اچ وان میخواد به ما حال بده...اصولن هر وخ من میخوام برم تهران این شبکه ی درب برنامه هاش خوب میشه...به اصطلاح آش پشت پا...مث پارسال که تاپ تن بهترین گیتاریستا رو گذاشت ...وی اچ وان لجند...جیمی هندریکس و باب مارلی و جیم موریسون جانمان....دونت میس ایت...

*تا توانی دلی به دست آر ...ای خدا آخه من چرا اینقده مهربونم؟!...دارم از گشنگی میمیرم...من موندما...این خدام با مهمونی دادنش...

 

* اینم اون آهنگ خوشگله س تو "زندگی زیباست" روبرتو بنینی اونجایی که گرامافونو میچرخونه به سمت حیاط...یه اوپرایی که قبل از جنگ با دورا گوشیده بوده داره پخش میشه...

+ نوشته شده در  ساعت 15:32  توسط مورچه ی سیاه | 
بیایید دانلود کنید از تایم گووووز بای فیلم کازابلانکا رو...نمیدونم چرا اگه اه ن بارم این فیلمو ببینم بار اه ن+یکم دوباره اشکم درمیاد...

پی.اس...اصلاح شد مری جون...پغدون...

+ نوشته شده در  ساعت 17:1  توسط مورچه ی سیاه | 
این متزو خودش کشت از صبح از بس پاوراتی گذاشت...
+ نوشته شده در  ساعت 14:56  توسط مورچه ی سیاه | 
*ما رفتیم تعطیلات...جای شما خالی خیلی خوش گذشت...یه تیکه باغه ناآباد در ناکجاآبادی بین نغندر و کنگ...هوا خوب و کباب به راهو و شرشر آب...شب هم که میخواستی بخوابی صدای پرنده ها که با هم نگوشی یه یشن میکردن...البته من که درس حسابی نخوابیدم چون تا چشام گرم شد اومدن التماس و اینا تا به کمک باغبونا بشتابم اونم واسه امر خطیر آبیاری....یوووووهووووو...نقش بسیار مهمی داشتم چراکه در آن شب مهتاب مکمل ماه بودم...نیز هستند آنها که بی نیاز از ما با همان مهتاب کار خود را میکنند...اما ما تکنولوِژیزه ایم البت هستند آنها که اصن به هیشکدام نیاز ندارند چراکه دستگاهی دارند که خودکار آب را به زمینشان میبرد اما آنها مرفهان بیدردند....آب را باهاس از برق میاوردیم(!) هل میدادیم تو زمین...چند بارم نزدیک بود بیل بخوره تو سرم(ایت اکچولی دید اما چون به شقیقه اونم از روی روسری خورد اتفاق خاصی(!) نیفتاد)...بله...حیف که از اون چکمه لاستیکیا بهم ندادن...

*دوباره کن فیکون کردم...روی ایوون خونه که مامان بهش میگه پیش ایوون نشسته بودیم...(این پیش ایوون جای بسیار خوبیه ولی وجه تسمیه شو نمیدونم...اما برای روشن شدن اذهان میتونم یه سری مثال در کانتکست بیارم...مثلا مامان میگه:کاشکی الان تو پیش ایوون باغ نشسته بودیم و غیبت حاج خانومو میکردیم....یا اینکه....کاش الان تو پیش ایوون باغ نشسته بودیم غیبت اکرمو میکردیم...یا...کاش الان تو پیش ایوون باغ نشسته بودیم غیبت صادق کل و میکردیم(کل=کچل))....خلاصه من و مرجان تو پیش ایوون باغ نشسته بودیم و من داشتم این کتاب باحاله رو میخوندم و مرجان خلاصه ای از مردان مریخی زنان ونوسی واسم تعریف میکرد و بهم گوشزد میکرد که چطوری با دوس پسرام برخورد کنم که متوجه شدم از اوووووون سمت جاده اون دوردورا تقریبا یه ساعته که حمیرا داره پخش میشه اونم با وولوم بالا که بدجور میاد رو نرو...هی دندون رو جیگر گذاشتیم و با مرجان جان نگاهای آشنا ردوبدل کردیم که دیگه صبرم سر اومد و با صدای بسیار آهسته گفتم: "دهه....خفه ش کن دیگه"...در کسری از ثانیه حمیرا خبه گشت...بله...



*
اوگی را بشناسید...

                      

+ نوشته شده در  ساعت 9:21  توسط مورچه ی سیاه | 
داشتم برای دوستم معنی کلمه ی سکسی رو توضیح میدادم...
-ببین سکسی یعنی....امممممم.....چیز....جذاب.
-پس وقتی میگیم دو نفر سکس کردن یعنی همو جذب کردن؟


بای د وی اینم بگوشین خیلی خوبه...
+ نوشته شده در  ساعت 23:25  توسط مورچه ی سیاه | 
*همین الان از امتحان برگشتم...
وقتی برگه ی سوال را جلوی رویمان گذاردند آنچنان نیش مبارکمان تا بناگوشمان گشوده شد که ممتحن به عقلمان شک نمود...
خوب اگه به شما هم از سری سوالا همون برگه ی دفه ی قبلو بدن خوشحال میشین دیگه نه؟!!!!!یوووووهوووووو...

*رفتم شهر کتاب...
- آقا این مترجمه خوبه؟
-هااااا؟....امممممم....اِااِااِااِااِااِ...به...نمیشناسینش؟خیلی مروفه که...کلی کتاب ترجمیده...
-.....(قیافه-----‍> ریلی؟!!)
-اصولا این کتاب از بعده انقلاب کلی سانسور داره...اما اینم خوبه....
- اِ؟...خوب مرسی ....بفرمایید
-(بقیه پولو میده یه نیگا به پشت جلد میندازه): اِ...6500 نیست 6800 ه....بازاره دیگه...هی قیمتا بالا پایین میره...
-(لبخند)...چند وخته ایجا باز شده؟
- یه سالی هست.
- (:اووووو)....جدن؟..من فک کردم تو این هفته باز شده...
-(دستشو باز میکنه با اشاره به مشتریا):...هه...اگه تو این هفته دوکون وا کرده بودیم که اینهمه مشتری نمیومد ازمون جنس ببره...
+ نوشته شده در  ساعت 21:16  توسط مورچه ی سیاه | 
نذر کردم به نیت 12 امام که اگر امروز آیین نامه رو قبول شم برم واسه پایه یک اقدام کنم...
+ نوشته شده در  ساعت 15:34  توسط مورچه ی سیاه | 
گوینده ی مرد: خوب دیگه خانم...ان شالله تا چن وخت دیگه شمام میتونین برین ورزشگاهو تیمتونو تشویق کنین...
گوینده ی زن: آره والا...همین یه کارمون مونده بود دیگه...


+ نوشته شده در  ساعت 0:5  توسط مورچه ی سیاه |